ساکش را می بندد و سوار بر اتوبوس بنز زهوار دررفته، با هزار امید و آرزو می رود به یکی از بهترین دانشگاه های کشور. رتبه کنکورش هم در همه شهر و شهرستانش منحصر به فرد است، نخبه ای است برای خودش. وقتی می بیند که کشور کلی “اعلام برنامه” دارد برای یکه تاز شدن در حوزه های مختلف خیلی انرژی می گیرد؛ با خودش “عهد” می‌کند که بر خلاف همکلاسی ها، همین جا بماند و چشم بر جذابیت آن ور آب ببندد. تصمیم می گیرد در یکی از این همه پروژه های نوآورانه که در حوالی دانشگاه راه افتاده مشغول به کار شود؛ “تصمیم” می گیرد که داشته هایش را در داخل کشور خرج کند و به پیشرفت علمی  و صنعتی کشور کمک کند.همه چیز خوب است تا اینکه به مرور انبوهی از اخبار بد احاطه اش می کند. گویا دولت جدید اعتقادی به پیشبرد این حوزه ها ندارد. کدام حوزه ها؛ ماهواره، هواپیمای ۱۵۰ نفره، کشتی، ارسال انسان به فضا و . . . .
پروژه های نوآورانه عمدتا متوقف شده و بسیاری از نخبگان جامعه سرگردان اند. تصمیمشان را گرفته بودند که پای کار بمانند اما، اما انگار دولت “تصمیمش” را نگرفته بود. البته دولتِ آن وقت ها به جمع بندی هایی رسیده بود اما جمع بندی هایش را به یک “تصمیم ملی و حاکمیتی” تبدیل نکرد. بر اساس جمع بندی خودش سیگنال هایی هم به جامعه فرستاده بود، از جمله به آن دانشجو و آن استادی که بعد از سال ها به کشور برگشته بود. اما آن سیگنال ها قابل اعتماد نبودند و جمعی را به اشتباه انداختند. البته راه بر نخبگان بسته نیست؛ اگرچه سرخورده اند اما چمدانشان را می بندند و به جای اتوبوس این بار سوار بر A321 نو می روند آن ور آب.دودش می رود به چشم مردمی که مالیات دادند یا از پول نفتشان چشم پوشی کردند تا آن دانشگاه بزرگ با میلیاردها تومان هزینه بچرخد و آن پروژه های کذایی تامین مالی شود.قطعا بحثم این نیست که پروژه های ماهواره ای، فضایی و حتی طراحی هواپیما و بسیاری دیگر از این طرح های بلندپروازانه، پروژه هایی منطقی و قابل دفاع بوده اند. قطعا در مورد بسیاری از آنها جمع بندی های غلطی صورت گرفته است.مسئله این است که چرا این انتخاب ها و این جمع بندی ها به گفتگوی ملی گذاشته نشد؟ چرا اجازه داده نشد انبوهی از کارشناسان در این رابطه اظهارنظر کنند و یک تصمیم ملی گرفته شود؟ و در نتیجه اهدافِ حرکت و تصمیم جدید صریحا اعلام شود تا سیگنال هایی درست و قوی به همه جامعه (از جمله دانشگاه ها و دانشجویان) ارسال شود؟ اعلام هایی که خود می توانست ضمانت اجرایی پروژه ها باشد.متاسفانه وضعیت در صنایع دیگر هم همین است؛ آینده پتروشیمی و صنایع پایین دستی در کدام شاخه و رسته است؟ خودرو چطور؟ لوازم خانگی و الکترونیکی چطور؟ کشاورزی چه؛ همه چیز می خواهیم تولید کنیم و به همه هم یارانه کود و آب بدهیم و همه را خرید تضمینی کنیم؟ متاسفانه دولت ها توان و جرات “تصمیم گیری” ندارند. همه می دانند که نمی توانیم همه چیز بسازیم اما هیچ کس جرات تصمیم گیری ندارد. چرا؟ چون که تصمیم یا انتخاب واقعیِ برخی حوزه ها برای حمایت، به منزله انتخاب نکردن و محروم کردن بسیاری حوزه های دیگر است. اگر تصمیم بگیریم که فقط از تولید گندم ولی اساسی و متمرکز حمایت کنیم باید اعتراضات سیب زمینی کاران و چغندرکاران را به جان بخریم؟ به همین خاطر است (و به مراتب سخت تر) که بعد از پنجاه و اندی سال هنوز نمی دانیم می خواهیم خودروساز باشیم یا نه؟تا دلتان بخواهد اسناد بالادستی در قالب چشم انداز و نقشه و برنامه توسعه و سیاست های … داریم اما هیچکدامشان “تصمیم” ندارند؛ همه صرفا مجموعه ای از اهداف اند. در ارزیابی همه آنها همین اقدام ساده بس که ببینیم چه سیگنال مشخص یا جهت دهی خاصی را به جامعه القا کرده اند؟ اینجاست که سرمایه های جامعه همسو و هم افزا نشده و هدر می رود؛ یکی سوار بر اتوبوس بنز به سویی می رود و دیگری سوار بر A321 به سوی دیگر.

نویسنده مطلب : جواد غیاثی  از روزنامه خراسان

It's only fair to share...Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on YummlyShare on LinkedIn

One thought on “اتوبوس بنز زهوار در رفته کجا و هواپیمای ایرباس نو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *